![]() |
![]() |
|
|
رفتن بی تو مثل ماندن است. و ماندن بی تو مثل رفتن.
زنده به گوری این ور و آن ور ندارد. سرگردانی است. تا هست دنیایت. این زندان تاریک بی همتا جز غربت چیزی ندارد. حالا این غربت یک وجب دیگر از سرت بگذرد. این سفر تنها رودی است که روزی تو برایمان خواسته بودی. حال بی تو دیگر چیزی نمی ماند که فکری برای آن بکنم. برای این سفر شوقی نیست. فقط رفتن است. رفتن. رفتنی مانند ماندن. آخرین شبی که در خاک مادری سر بر بالین می گذارم اما آیا خوابی چشمانم را در می رباید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 1:12 توسط مهدی کاوسیان |
|
![]() هیچ چیز با مرگ برابر نیست هیچ چیز به سنگینی مرگ نیست هیچ چیز بی بازگشت تر از مرگ نیست آرزوی بازگشت! حتی ازچراغ جادو هم کاری برنمی آید |
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 فروردین1388ساعت 23:53 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
می گفتی درختان که در زمستان می میرند، بهار زنده می شوند! پس کو آن بهار تو . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 22:54 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
قفلی که هر صبح من می بستم؛ هر عصر به دست تو گشوده می شد.
حال مانده است بسته برای ابد، بی هیچ تخفیفی و بی هیچ امیدی برای تخفیف. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 اسفند1387ساعت 23:47 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
هر روز عصر که برمی گردم می بینم که نیستی. هر روز صبح که پا می شم باز می بینم که نیستی. کی می خوای این قایم موشک بازی رو ادامه بدی. مسخره بازی رو بذار کنار لطفا. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 21:13 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش درگلوی من باز بی تو. در زادروزت. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 دی1387ساعت 20:38 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان
نرود ------------ هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود از دماغ من سرگشـــته خـــیال
دهـــنت ------------- به جفای فلـک و غــــصه دوران نرود در ازل بســت دلم با سر زلفــــت پيوند --------------- تا
ابد سر نکشد و از سر پيمان نرود هر چه جز بار غمت بر دل مسکين
من است --------- برود از دل من و از دل من آن نرود آن چنان مهر توام در دل و جان
جاي گرفت --------- که
اگر سر برود از دل و از جان نرود هر که خواهد که چو حافظ نشود
سرگردان ----------- دل
به خوبان ندهد و از پي ايشان نرود ![]() قربانت بروم . می دانم که بسیار بر تو کوتاهی کردم. می دانم.
می دانم. که هنوز هم بر همه کوتاهی می کنم. شرمنده ام عزیز و حالا هیچ کاری هم
فایده ای برای تو نداره. اما یاد تو را سعی می کنم همیشه نگه دارم تا همچنان زندگی ام باشی. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 آذر1387ساعت 0:39 توسط مهدی کاوسیان |
|
![]() آن روزها میان. انگار دوباره داره اتفاق می افته. و فاصله تنها چیزیه که حس می شه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 آبان1387ساعت 22:11 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
جشن دلتنگی من غرق شدگی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|
www.flickr.com
|