![]() |
![]() |
|
|
ای ساربان کجا می روی
لیلای من چرا می بری با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا تا این جهان بر پا بود این عشق ما بجا بماند ای ساربان کجا می روی لیلای من چرا می بری تمامی دینم به دنیای فانی شراره عشقی که شد زندگانی به یاد یاری خوشا قطره اشکی به سوز عشقی خوشا زندگانی --- پس از تو نمونم برای خدا تو مرگم را ببین و برو چو طوفان سختی ز شاخه غم گل هستی ام را بچین و برو که هستم من آن تک درختی که در پای طوفان نشسته همه شاخه های وجودش زخشم طبیعت شکسته
- خوانده شده توسط محسن نامجو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 بهمن1388ساعت 14:11 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
یک سال بی تو مثل دو سال بی توست. مثل سه سال بی توست . مثل صد سال بی توست. مثل هزار سال بی توست.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 دی1388ساعت 15:39 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
سی و شش. کامل است . اما بیش از آن مجذور شش سالگی ات بود. می توانست مجذور کودکی ات. مجذور سرزندگی ات و مجذور معصومیت ات باشد اما.
می توانستی همچنان معنای رنگ زندگی مان باشی. بی تو. اما. بی تو. رنگی از زندگی نمانده. جز سرخی قلبی وامانده و پاره پاره که اگر چیزی از آن باقی مانده باشد از پرتو رخسار مس وار توست. که بیهوده می کوشد زندگی را ادامه دهد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 دی1388ساعت 14:27 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
باز هم امشب چله. چله بی تو. چله دور از تو. چله بی سرخی انار. در این چله بی یار. باز به یادت تفالی بر حافظ ات زدم. می دانی که باز چه آمد. همانی که اولین شب چله بی تو آمده بود. همانی که بر سنگ سرد ات نوشته ایم. انگار که این شعر برای تو گفته شده
حجاب چهره جان می شود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم عیان نشد که چرا آمدم و به کجا رفتم دریغ و درد که غافل از کار خویشتنم چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس که در سراچه ترکیب تخته بند تنم اگر ز خون دلم بوی شوق می آید عجب مدار که همدرد نافه ختنم طراز پیرهن زرکشم مبین چو شمع که سوزهاست نهنی درون پیرهنم بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار که با وجود تو کس نشنود ز من که منم
عکس از شروین در یکی از آن شبهای چله تنهاییمان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 آذر1388ساعت 16:26 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
اگر که بیهده زیباست شب.
برای چه زیباست شب برای که زیباست شب و رود بی انحنای ستارگان که در من سرد می گذرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 آذر1388ساعت 15:8 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
چلچه ها دو بار آمدند و رفتند. درناها دوبار آمدند و رفنند. زمین دو بار روئید و خشکید. طوفان های پاییزی دوبار آمدند و حیات را نشانه گرفتند. حیات آنهایی که عاشق بودند و آنهایی که عاشق نبودند. [فرق است میان عاشق بودن و عاشق نبودن،نیک می دانی که] . در این میان بارها بر پرواز تو گریسته ام زیراک هرگز برای چنین جدایی هرگز مکانی در احتمالات مغز ریاضی باز من راه نگشوده بود. در این میان بارها خندیده ام و در میان هر خنده، تلخی دوری از تو چهره نموده است. بارها در این میان هر بار که به زیبایی ها چشم توگشوده ام کوشیده ام که شاید نگاه تو را در میان آورده باشم اما چه سود. نگاه تو . نگاه تو به یک لحظه غفلت سکون یافت . پس از آن هر کار من بیهوده است و بیهوده است و بیهوده.
آری ! آن کار که از دست من بر نمی آید امـــا کو آرزویی که بر آن آینده ی متصور باشد. آه اگر برای فراق پایانی نباشد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 6:44 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
وای بر اسیری که در دام مانده باشد صیاد رفته باشد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 آبان1388ساعت 15:35 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
رفتن بی تو مثل ماندن است. و ماندن بی تو مثل رفتن.
زنده به گوری این ور و آن ور ندارد. سرگردانی است. تا هست دنیایت. این زندان تاریک بی همتا جز غربت چیزی ندارد. حالا این غربت یک وجب دیگر از سرت بگذرد. این سفر تنها رودی است که روزی تو برایمان خواسته بودی. حال بی تو دیگر چیزی نمی ماند که فکری برای آن بکنم. برای این سفر شوقی نیست. فقط رفتن است. رفتن. رفتنی مانند ماندن. آخرین شبی که در خاک مادری سر بر بالین می گذارم اما آیا خوابی چشمانم را در می رباید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 1:12 توسط مهدی کاوسیان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
جشن دلتنگی من غرق شدگی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|
www.flickr.com
|